X
تبلیغات
زولا
شنبه 16 آذر‌ماه سال 1387

  

شهید "مهدی باکری" نماد غیرت آذربایجانی  

 

شهید باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا شهیدی است از خیل شهدای کربلای ایران، شهیدی از جبهه نبرد تمامی اسلام با تمامی کفر، جبهه‌ای که بسیار شهدای گمنام داشته و کمتر از آنان یاد شده است.

 

ادامه مطلب ...
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1387

رفتیم و هوایی شدیم .......غروب دوکوهه دلمان را ربود و خاک معطر فکه عقلمان را ........

کوله های دلبستگی هامان میان سیم خاردارهای هویزه جا ماند و روحمان راهی معراج شد .......

فریاد زدنند : نروید ؛ منطقه پاکسازی نیست! دلمان رفت و از تعلق ها پاکیزه گشتیم وآشنای سید که می گفت : بگذار عاقلان تورا به ماندن بخوانند؛ راحلان طریق عشق می رانند . رفتیم ومجنون شدیم وآواره خاکریزهای طلاییه ؛ سرگشته نخل های بی سر فتح المبین . به سه راهی شهادت رسیدیم؛ خدا بود و آسمان بود ونور ...............خدا را برگزیدیم و دل کنده شدیم ؛ نشتیم روی خاکهای غریب شلمچه ؛ یا مشق عشق حسین (ع) دیوانه کربلا شدیم .........

دستمان به بارگاه شش گوشه اش نرسید ؛ با اشک هامان بر ضریح طلایی اش حلقه ای وبر دست علمدارش بوسه زدیم . کبوتر دل بی قرار شد ؛ تشنه وصال بود  راهی کربلایش نمودیم وبی دل شدیم ودر وادی انتظار ماندیم.

رفتیم و هوایی شدیم ....... برگشتیم با سوغاتمان؛ بی دلی مان ! برگشتیم و گرفتار شدیم ؛ ناگاه میان زرق و برق های این شهر رنگین با جذبه های دروغین محاصره گشتیم ؛ بی دلیمان به دادمان رسید ؛ ماسک های پرهیزتان را بزنید که هوای زمانه گناه آلود است؛ عده ای غفلت کردین وبیمار شدیم ؛ عده ای ماندیم وبی تاب شدیم ! باز صبح کاذب چلچراغ وسوسه فرایمان گرفت تا غروب دوکوهه را از چشمهایمان برباید؛ دل ندا داد؛ ظلمتی بیش نیست؛ به آسمان خیره شوید ! افسوس که عده ای محو نوری کاذب شدیم و اندک محو آسمان!

                                                                                  

     همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت؛

         مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان ودارالشفای آزادگان خواهد بود.

 خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.

          بنیان گذار کبیر جمهوری اسلامی ایران

 

                                                                            خادم شهدا

 

سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1386
میر محمود بنی هاشم : میر محمود بنی هاشم در 10خرداد 1337 رروستای سفلی از توابع مشگین شهر در خانواده ای کشاورز متولد شد وی نخستین فرزند خانواده بود ودر کودکی به ارهنمایی مادرش –رقیه مصطفوی به یادگیری قرآن پرداخت اوتحصیلاتش را نخست در روستای نیران در مجاورت زادگاهش گذراند وآنگاه به همراه خانواده به شهرستان تبریز نقل مکان کرد ودر مدرسه شبانه روزی قطران ،مقطع دبستان را به پایان برد در این زمان روزها در کارگاه قالیبافی کار می کرد وشبها درس مس خواند دوره راهنمائی را نیز در مدرسه راهنمائی پاسارگاد تبریز با نورات عالی در سالهای 50-1348 به اتمام رساند اما مشکلات اقتصادی خانوا ده مانع از ادامه تحصیل او در دبیرستان شد با این حال عشق وعلاقه به مطالعه اورا به سوی کتابهای مذهبی تاریخی وعلمی سوق داد. میر محمود ،نوجوانی را با کار روزانه در قالیبافی ودرس خواندن شبانه ،پشت سرگذاشت ودوره متوسطه را به صورت متفرقه پی گرفت در سال 1354 به پیشنهاد والدینش به خواستگاری سرحناز(دختر عمه اش)می روند به خاطر شناختی که میر محمود از همسر آینده اش داشت به این وصلت رضا داده باهم ازدواج می کنند به هنگام ازدواج میرمحمود شانزده وسرحناز سیزده سال داشتند مهریه یک جلد قرآن وسه هزار تومان معین ومراسم ازدواج بسیار ساده بود وآنها از سال 1354 زندگی مشترکان را در خانه استیجاری پدر شروع کردند ثمره ازدواج آنها چهار فرزند به نامهای میرولی (متولد 1357) میر علی(متولد 1360) وفاطمه وزهرا(متولد 1363)می باشد در سال 1356 میر محمود به سربازی اعزام ودر نیروی هوایی تهران مشغول شد . بعداز پیروزی انقلاب اسلامی میر محمود در سال 1359 به طور رسمی به عضویت سپاه پاسداران در می آید وبعداز سپری کردن دوران آموزش ،به جبهه اعزام میشود وابتدا به سردشت می رود سپس در سال 1360در منطقه مهران حضور پیدا می کند وبه خاطر رشادتهایی که از خود نشان می دهد مورد تشویق فرماندهان رده بالا قرار می گیرد بنی هاشم در همان سال به زیارت بیت الله الحرام مشرف شدند وپس از آن در عملیات بیت المقدس باپست فرماندهی گروهان در فتح خرمشهر شرکت کرد اودر عملیات والفجر 2و4نیز در سمت معاون گردان حضرت سیدالشهدا(ع) ودر عملیات خیبر با سمت فرماندهی گردان حضرت علی اصغر (ع)شرکت فعال داشت که در آخرین آنها زخمی وبه پشت جبهه منتقل شد بعداز دو روز استراحت در بیمارستان مستقیما به جبهه باز گشت وعصا زنان فرماندهی گردان حضرت قاسم (ع) را برعهده داشت میر محمود در عملیات بدر فرمانده گردان حضرت قائم (عج)بود که در طی یک عملیات از ناحیه سر بشدت مجروح شد. در عملیات کربلای 8وعملیات نصر 7شرکت کرد علاوه بر حضور مستمر در خطوط مقدم میر محمود مسئولیت واحد بسیج مشگین شهر وپایگاههای مقاومت را عهدار بود وبه هنگام مرخصی نیز بیشتر وقتش را صرف بازدی از خانواده شهدا ورفع مشکل آنها می نمود می رمحمود بنی هاشم گردان عای اصغر را باهمراهی دو برادرش میر مسلم ومیر طاهر اداره می کرد ولی نکته قابل توجه این که نیروهای گردان وحتی فرماندهان لشکر نسبت برداری آنها را نمی دانستند. سرانجام میرمحمود بنی هاشم در جریان عملیات نصر7در منطقه سردشت ودر ارتفاعات دوپازا، در حالی که پیشاپیش نیروها در حرکت بود براثر اصابت تیر مستقیم به ناحیه سر وشکم در تاریخ 15 /5/1366 به شهادت رسید
جمعه 21 دی‌ماه سال 1386

لاله های آسمانی استان

شهید محمد علی آل جعفر:

الهی وسید مولا
از گناهان مابندگان گنه کارت در گذز ،عاقبت وآخرت مارا ختم به خیر بفرما ، آخر عمرما را شهادت در راه خودت قرار بده وهنگام شهادت بدن ما را تکه تکه کن تا خون ، این تکه های بدنمان را پاک کند تا با بدن پاک وعطر آگین در محضر تو حضور پیدا کنیم.
خدایا!
از تو می خواهم که همه عادت های بدی ار که از من سرزده به کرم خودت عفو کنی که خیلی بنده بدی بودیم برای تو وحتی نتوانستیم کوچک ترین شکر از نعمت های تو را به جا بیاوریم .


شهید علیرضا امامی یگانه:
آنهایی که هستند وتو دوستشان داری افزون کن وآنهایی که هستند وتو دوستشان نمی داری نابود فرما وبه این حقیر کمک کن تا آنچه که در دوستانم هست وتو آن را دوست نداری اصلاح کنم.
یا رب العالمین!
دوستی های مارا خالص وبرای رضای خودت قرار بده ومرا از کسانی قرار بده که در زندگی دیگران را با توکل وتوسل به تو به سویت هدایت کنم.
تا کی در دستور های شیطان محصور باشم چشم از زیادی گناه بسته شده،دل گرفته وحرکت ندارد وآه نمی کشد ماییم وجمع یارب یارب گویان


شهید امین تیموری :
با رخدایا
تواز قلب من آگاه هستی ومی دانی که این جمله را دایم زمزمه می کنم که پروردگارا برای بنده حقیرت این توفیق را نصیب کن که آنقدر در راه تو جنگ کنم تا بالاخره شجاعانه قطعه قطعه شوم .
بار پروردگارا
من از شدت سرور می لرزم، زیراحق عظیمی برگردن من نهادی وبرای بنده روسیاهت این توفیق را عطا فرمودی که برای حراست وپاسداری از قرآن واسلام وارد صحنه شوم ونمی دانم چگونه رضایت تورا جلب نمایم نمی دانم چگونه شکرانه این نعمت ها را به جا آورم آرزو دارم همه چیز م را درراه تو اهدا کنم ، دلم می خواهد خودم را قربانی کنم وبا کمال اخلاص آنچه دارم تقدیم نمایم.


شهید محمد ابراهیم پور :
در صحنه سنگین نبرد ،این که خالصانه تور اپرستش میکنم نه برای بهشت توست ونه تزس از جهنم این که در صحرای سوزان کربلای خونین ایران با لب تشنه وبا فریاد آتشین به هل من ناصر ینصرنی حسین زمان ، این فریاد زمانه ،یعنی روح الله لبیک می گویم به خاطر بهشت وجهنم تونیست.
حتی اگر در برنامه آفرینش جهانت از بهشت وجهنم سراغی نبود ستار العیوب !ای پناه بی پناهان !ای دادرس بی کسان وای خدای محمد وحسین !من تورا چون شایسته عبادت هستی عبادت می کردم زمام (زمان امتحان است) باید در بوته آزمایش بسوزیم وبا سوختن خود امتحان پس بدهیم زیار امام صادق (ع) می فرماید ما منا الا مقتول او شهید من هم شهادت را انتخاب نمودم وباید با آزمایش خوب شکایات فرشتگان را پاسخ گو باشیم.


شهید علی امانی :
شکر می کنم که در این دنیای لهو ولعب مرا از مرداب گناهان نجات دادی واز میان لجن زارهای پست مادی بیرون کشیدی و آتش عشقت را درد لم پدید آوردی محبت خودت واولیایت را در درونم قرار دادی لبانم را به ذکر خود مشغول ساختی واز لغویات نجاتم دادی
الهی !
می دانی که هرکس خواسته است بر شیطان پا بزند خواسته است راه میان را انتخاب کند ،خواسته است با تو دمساز گردد خواسته است با تو هم سخن شود ،خواسته است به تکلیف شرعی اش عمل کند به اینجا جبهه شتافته است من نیز در تبعیت از آنها خود را در جمع آنها جای داده ام تا بلکه به خاطر آنها از من در گذری وقبولم کنی .


شهید نیتعلی جمشیدی :
خدواندا!
مرا از روندگان واقعی راه خودت قرار ده چرا که که روندگان راه تو پیروزند بنده حقیرت با دست خالی به سوی تو آمده وچیزی جز خروارهاگناه ومعصیت در خود احساس نمی کند
خدواندا!
تو می دانی که تنها برای رضای تو به این مکان مقدس که از خاک آن ندای هزاران شهید بخون طپیده وگلگون شده بر گوش می رسد گام نهاده ام .
خدواندا!
تو خود فرموده ای که یا ایها الذین امنوا اصبروا وصابروا ورابطوا... مانیز در این راه صبر وبردباری کرده واز وطن وناموس ودین خود دفاع خواهیم کرد .


شهید سلطانعلی ابراهیم پور :
خدایا بارالها
بسوی در گاهت شتافته ودر راهت قدم گذاشته ام تا خودم را به تو برسانم امام این بنده گنهکار با دست خالی برگشته واحساس کرده ام که عاشقت را نپذیرفته ای می دانم که بنده خالصی نبوده ام می دانم که لیاقت نداشته ام اما معبود بپذیر بپذیر این رو سیاه را که دیگر توان وتحمل دوری ندارم


شهید هادی قرآن نویس:
خدایا با!
دلم را متوجه خود کن وبسوی خود هدایت فرما پروردگارا به من شناختی بده تا به تو برسم وعلمی ده که بندگی تو رابکنم وبس ،ودر راه وفای به تو فقط تو در نظرم باشی وبس
لیاقتی عطا کن تا دربند تو باشم واز بندهای بندگانت بگریزم وبسوی تو پرواز کنم.


شهید اکبر بضاعت پور :
از این که بعد از سال ها انتظار ،شبی را که پیوسته در عشق او پرواز می کردم دریافتم ،خدای منان را حمد وثنا می گویم واز پروردگار بی همتا می خواهم که دراین شب که حشمان ملائکه الله ومسلمانان جهان در انتظار آن است برا مت اسلامی مبارک قرار دهد وگناهان این بنده مذنب وذلیل وعصیان گر را بهلطف ورحمت خود عفو نماید واین دل خونین ومحزون را به هدف دیرینه اش که یعنی شهادت فی سبیل الله وپرواز به سوی لقاءالله است برساند.
پروردگارا!
من تورا ستایش می کنم وبا جان ودل تو را می پرستم چون تو شایسته ستایشی وپرستشی


شهید سید علی اصغر علوی:
پروردگارا!
از این که ایمان مرا نسبت به خود زیاد فرمودی تا بتوانم در این جنگ تحمیلی شرکت کنم وسهمی در این عمل داشته باشم شکر گزارم.
خداوندا!
مرا ببخش که نتوانسته ام تابه حال کار نیکی برای تو انجام دهم امیدوارم جهاد من در راه تو عمل نیکی نسبت به تو بوده است


شهید میر عزیز سید هاشمی :
خدایا!
چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپاگناه ومعصیت وتقصیر ونافرمانی هستم وچه گناهانی که نکرده ام وچه معصیت هایی که انجام نداده ام گرچه از رحمت وبخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم .....ورفتنم خالصانه نباشد وقبول در گاهت نشوم.


شهید بهروز محمد نژاد:
خداوندا!
مرا ببخش که نتوانستم کاری نیک انجام دهم وخدمت بزرگی به تو کنم من بی زبان وبی دست وپا در مقابل توچه کنم از دست من چه ساخته است.
خداوندا!
دست به سویت درازمی کنم واز تو تمنا می کنم که مرا ببخشی
خداوندا!
توشاهدی که من چیزی عزیزتر از جانم ندارم که درراه توفدای اسلام وقرآن کریم کنم.


شهید عقیل عرش نشین :
بار پروردگارا!
معصومان وپاکان تو از چه می نالند وما خود باختگان از چه می نالیم ای قادر بی همتا اگر به تو روی نیاوریم واز تو یاری نجوییم پس به چه کسی درد بی درمانمان را بازگو کنیم.
الهی!
با عظمت بی پایان وبا بزرگواری خودت ،همچنان آزرده لان را می پذیری وخواهی پذیرفت چون تو مهربان ترین مهربانانی


شهید حبیب آیشم :
خدایا!
این جان بی ارزشم را در راه هدفم وآرمانم که توهستی عطا کردم واگر صدها بار زنده شوم بدان که باز یسوی توخواهم برگشت
بار الها!
قلب من برای تو می تپد وبرای خون می دهد خدایا از خون من سرزمین پر از شجاعت وشهامت را سیراب ساز تا محصولی بهتر دهد وآن جهانی شدن اسلام باشد نه چیز دیگر خدایا مال ندارم به کسی دهم خون ندارم که باز فریاد کنم در زیر خاکم اما زنده وبی باکم نه ترس دارم از این که تو مرا عذاب دهی ونه ترس دارم که دراین دینا که هما نند یک قفس است پوسیده شوم زنده ام وشاداب از بهر شهادت .


شهید عزیز الله ایمانپور :
پروردگارا!
صبر وپایداری وزهد وپارسایی را هرگز درراه تو از دست نمیدهم
با رخدایا !
تمام سختی ها مصیبت ها وگرسنگی ها را در راه تو قبول می کنم واگر مرا تکه تکه کنند وبسوزانند ومانند شمع ذوب شوم هرگز ازادین تو ئست بردار نخواهم بود ای کاش هزاران جان داشتم ودر راه تو فدا می کردم خدایا من بنده عاشق تو هستم با این که عاشقم ولی بنده ای گناه کار وشرمنده ام مرا با نصرت ویاری ات به راه درست هدایت کن تا با لطف تو خود را بشناسم .


شهید رحیم بی مقدار:
خدایا!
معصیت هایم را با چشم بصیرت در نظرم تجسم نموده ام وبر خود می نالم ومی سوزم وآه می کشم خدایا!توآن قدر حلیمی که پرده عصمت بندگانت را هرگز ندریدی تا آبرو وحیثیت آنان فاش وبرملا شود.
خدایا!
اگر وجودم زیر تانک خصم برود واستخان هایم همچون گوشت کوبیده برروی سنگ های سوزان جنوب خوزستان بچسبد باز شکرت خواهم کرد چراکه از بلال حبشی این درس را آموخته ام.


شهید جواد پار:
خدایا!
تورا به بزرگی ات می ستایم وتورا به خاطر همه نعمت های بی شمارت شکر گزارم.
تورا به خاطر رسولانت در زمین که برای هدایت واین که بندگانت هرگز بی سرپرست نمانند فرستادی سپاس می گویم.
امیدورام توانسته باشم با خون خود جزء خون هایی شده باشم که چون سیل درخت پاینده اسلام را آبیاری می کند .


شهید عبدالاحد پوراسکندر:
خدایا!
توخود به اعمال بندگانت شاهدی ونیک می دانی که من چه گناهان زیادی کرده ام وچقدر توبه کرده ام وباز توبه شکسته ام پس خداوندا از تو آمرزش می خواهم وامیدوارم که این بنده حقیر را مورد توجه خود قرار داده وگناهم را ببخشی.
قلب ودلم وتمام وجودم سرشار از عشق ومحبت تو ومحمد آل محمد شده است تو خود نیت مرا خالص گردان واین عشق ومحبت را نسبت به خود ورسولت وآل اودر وجودم بیشتر فرما
تو خود می دانی که من با چه نیت وهدفی به جبهه آمده ام پس راهی که به سوی تو باشد معنای ترس در آن نیست زیرا عاشق معشوق می خواهد وهمیشه در پی معوق خود می رود وسختی ها ورنج ها می کشد وپروانه وار می سوزد وبعدراحت می گردد .


شهید جاوید صادق جاویدی :
خدایا!
نمی دانم با چه رویی به سوی تو بیایم هیچ زاد وتوشه ای برای آخرت فراهم نکرده ام فقط با کوله باری پر از گناه واز دیار عشق می آیم
بنده روسیاهت وگناهکارت را بپذیر ومرا از درگاه مران
شهادت را نصیبم کن وهنگام شهادت بدنم راقطعه قطعه فرما تا در نزد علی اکبر وشهدایی که بدنشان قطعه قطعه شده است روسیاه وشرمنده نباشم.


شهید مختار نظیرزاده:
بارخدایا!
این قطره خون ناچیز وجان ناقابل مرا درراه گسترش اسلام بپذیر واگر ما آن لیاقت را اشته باشیم که قطره خون ناقابل مادرراه مکتب تو ریخته شود تا اسلام واهداف انقلاب اسلامی در سراسر جهان پیش رود پس خدایا هزار بار به ما جان بده تا در راه تو مبارزه کرده وبه شهادت برسیم.


شهید میر حبیب سید گرمرودی :
خداوندا!
ندای تورا شنیدم وبه آن لبیک گفتم اکنون از تو آمرزش گناهانم را می طلبم
ای کاش در راه تو می مردم وزنده می شدم وباز می جنگیدم ودیگر بار قربانی تو می شدم که شاید گناهانم مورد بخشش تو قرار گیرد ومرا در صف دیگران مومنان قرار دهی


شهید سید کاظم هاشمی:
با رالها!
به مقربان در گاهت مرا انسان شایسته ای کن آن گونه که بتوانم حق بندگی تو را به جای آورم
به آبروی آل محمد گناهان مرا ببخش وبیامرز وپاک گردان


شهید داور یسری :
خدایا!
اگر توفیق شهادت نیست مار از منتظران حضرت مهدی (عج)قرار بده زیرا انتظار ظهور مهدی (عج) انتظاری است جهت آماده شدن برای انتظاری بزرگ تروآن دیدار خداوند تبارک وتعالی
توفیق بده که از افق توحید سرزده ودر س ایثار هایمان در الی الله المصیر ،نه غروب ،که طلوع کنیم.
به جبهه سرخ حق علیه با طل آمده ام نمی دانم آیا زنده به کاشانه ام باز می گردم یا این که توفیق شتافتن به لقای توراپیدا کنم.


شهید سلیم نوعی اقدم:
خدایا ! ای پناه ما !آفریدگارا !
مابه خود ستم کرده ایم اینک به گناهان خود اعتراف می کنیم پیش از آنکه که قیامت سررسد می پرسیم آیا راه گریزی هست؟
اما خدایا اگر درفردای قیامت بریم پیش رسول الله تا شفیع ما باشد قبول نکرد چه می گوییم
خدایا!
من با تو در شهادت دوستانم در پرپر شدن لاله های جوان گلستان ایران عزیز به هنگام بلند شدن ناله های کودکان مادر از دست داده در بمباران های دشمن پیمان بستم وعهد نمودم که تا پیان راه بروم وحال بر پیمان خود وفا کرده ام .


شهید ناصر چهر برقی:
بارالها!
توشاهدی که در مقابل این نعمت عظمای جوارح وصحت بدن از شکرت عاجزم با چه دعایی ونیازی با چه اعمالی در مقابل این برکت ورحمت عکس العمل نشان دهم باشد تا بتوانم با بدن پاره پاره شده ام ویا پیکر بدون سرم در این بیا بان های گمنام خالصانه جان فدای اسلام عزیز کنم.


شهید نادر اصغری :
خدایا!
چقدر کریم ومهربانی که بندگان گناهکار را نیز از درگاه خود مأیوس نمی کنی


شهید یوسف آقاخانی:
بار خدایا!
مرا از شب زنده داران قرار بده تا تورا ستایش کنم


شهید قربان ابراهیم پور :
خدایا!
مار ااز غرور ،خود بینی،حسد وخود پسندیی که باعث نابودی انسان می شود حفظ فرما ... ما را نبخشیده از دنیا نبر ومرگ ما را در راه خود وپیامبرت قرار بده ودشمنان خود وپیامبرت را به دست ما هلاک گردان .


شهید محمد صادق افضلی فرد:
بارالها!
دل هایمان را به نور ایمان منور ،نیاتمان را خالص،گام هایمان را استوار وما را دراین جهاد مقدس که برای جلب رضای توست موفق بدار وبرکافران ومتجاوزان پیروز فرما.


شهید علیرضا روشنی:
خدایا!
مرا بر اعصابم مسلط کن تا به ناحق براثر خشم ،خون بی گناهی را بر زمین نریزم
به امید تو به خاطر تو برای جنگ با کفار وبی وطنان می روم باشدکه پیروز وسرافراز به آغوش گرم شهادت رهنمون شوم.

منبع : کتاب زمزمه آسمانی (مولف مجید جبیبی مشکینی )